گاه می شکنم بسان برگی خشک

تنهایی مرا قورت می دهد!!

بغض پیروز می شود

سلول هایم تک تک می میرند

و از سر انگشتانم می ریزند...

سکوت می مکد مرا،

جای می گیرم در او...

کلافگی از چشمانم جاری می شود...