لعنت به من و ایمان من...
در حالی که چشام پره این متن رو مینویسم!
متنفرم از همه!! از همه چی همه جا هر چی اطرافمه هر چی که نیست هر چی که قراره بیاد هر چی که بوده و نیست!! متنفرم از جامعه ای که توشم! متنفرم از تفکرای حاکم. متنفرم از عقایدی که به زور کردن تو حلق های ما از دوران طفولیت!!
همه چیز برعکس فهمیده میشه! خوبی بد میفهمنت! بده خوب میفهمنش!! صافی کج میبیننت! کج ها رو صاف!!
زلالی کثیف میبیننت! کثیفا رو زلال!! راست میگی دروغ میشنون! دروغ ها رو راست!!
کلی احساس خوب داری که هیچ کودومش به کارت نمیان و دیگه دوره نقش آفرینیشون تموم شده و کسی جدی نمیگیردشون!! تازه خر هم خطاب میشی...
دیگه رنگ باختن... در عوضش یه چیزای دیگه پررنگ شدن... چجوری اینا رو توی خودت جا بدی؟ تعویضشون کنی با قبلیا؟ اگه نکنی هم که دووم نمیاری... :)
کلا ادم نمیدونه چجور باید باشه! حالم داره بهم میخوره... حس بالا آوردن دارم...
به قول یه خواننده رپ: امید میدی ...خ پس میگیری!!
هه! اینه وضعیت ما... شوت شدیم دقیقا وسط کثافت ترین دوران دنیا !!
یه حس نفرت داره از سر و کولم میره بالا... خیلی خوبه که به من غالب شه و خود من شه...
اونوخ راحت تر از این نفس میکشم... دیگه حس نمیکنم دوتا دست داره گلومو فشار میده و با وجود اینکه میبینه دارم دست و پا میزنم!!
لعنت... لعنت به من و ایمان من... :)